سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

تاسوعا و عاشورای 92

1392/8/23 10:57
نویسنده : موژان
482 بازدید
اشتراک گذاری

امسال عاشورا رفته بودیم میدان چیذر پیش آقایون آل احمد و آقا عرفان و علی آقا اینا که شیر کاکائو و چاییی و حلوا نذری می‌دادن. داستان به این صورت بود که قرار شد ما و مامی اینا و خاله مرضی اینا توی میدون چیذر همدیگرو ببینیم اما خاله مرضی اینا دیر رسیدن و میدون چیذر هم بسته بودن. یک هوو هم یک بارون و تگرگ شدید اومد و ما هم رفتیم توی خیمه‌ای که آقا عرفن اینا برای نذریشون درست کرده بودن. آقا عرفان= پسر دختر خاله بابا یاسر. خلاصه که کلی اونجا به شما خوش می‌گذشت و خوشت اومده بود که همه مردم میان اونجا شیر کاکائو و چایی می‌گیرن و تا تموم می‌شد دستور می‌دادی که دوباره درست کنید مردم منتظرن و همه از دستت کلی خندیدن بعد مامی اومد که ببینتد اونجا  و با علی آقا= پسر یک دختر خاله دیگه بابا یاسر . اسفند دود کردیم . بعدشم خاله مرضی اینا که نتونسته بودن بیان چیذر قرار شد بیان خونمون. تو راه هم یک خونه ای جلوی ماشینمونو گرفت و بهمون نذری داد وقتی خونه رسیدیم همسایه رو به روی خونمون هم 4 تا نذری دیگه داد خلاصه اینطور شد که این عاشورا هم ما مهمان امام حسین شدیم دست همشون هم درد نکنه و قبول باشه ازشون نذراشون.

عاشقتم که اینقدر دسته دوست داشتی و با دقت بهشون نگاه می‌کردیسام و بابایی در حال دادن چای و شیر به مردم

سام و مامی و علی آقا در حال اسپند دود کردن

سام در حال دیدن دسته‌ها

سام عاشورای 92

سام و باران جون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان بهار مهرنگار
18 آذر 92 13:59
عزیزم .همیشه زنده باشی مویا جون مامانی من خوشحال می شم بیشتر اشنا بشیم اگر موافقی تبادل لینک کنیم. منتظره پیغام می مونم
موژان
پاسخ
سلااام ممنونم منم خوشحال می‌شم ممنونم
مامان بهار مهرنگار
18 آذر 92 15:47
عزیزم مرسی سر زدی من لینکت کردم خوش حال می شم شما هم افتخار بدی.
موژان
پاسخ
دوستم ممنونم منم لینکت کردم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد