تاسوعا و عاشورای 92
امسال عاشورا رفته بودیم میدان چیذر پیش آقایون آل احمد و آقا عرفان و علی آقا اینا که شیر کاکائو و چاییی و حلوا نذری میدادن. داستان به این صورت بود که قرار شد ما و مامی اینا و خاله مرضی اینا توی میدون چیذر همدیگرو ببینیم اما خاله مرضی اینا دیر رسیدن و میدون چیذر هم بسته بودن. یک هوو هم یک بارون و تگرگ شدید اومد و ما هم رفتیم توی خیمهای که آقا عرفن اینا برای نذریشون درست کرده بودن. آقا عرفان= پسر دختر خاله بابا یاسر. خلاصه که کلی اونجا به شما خوش میگذشت و خوشت اومده بود که همه مردم میان اونجا شیر کاکائو و چایی میگیرن و تا تموم میشد دستور میدادی که دوباره درست کنید مردم منتظرن و همه از دستت کلی خندیدن بعد مامی اومد که ببینتد اونجا و با علی آقا= پسر یک دختر خاله دیگه بابا یاسر . اسفند دود کردیم . بعدشم خاله مرضی اینا که نتونسته بودن بیان چیذر قرار شد بیان خونمون. تو راه هم یک خونه ای جلوی ماشینمونو گرفت و بهمون نذری داد وقتی خونه رسیدیم همسایه رو به روی خونمون هم 4 تا نذری دیگه داد خلاصه اینطور شد که این عاشورا هم ما مهمان امام حسین شدیم دست همشون هم درد نکنه و قبول باشه ازشون نذراشون.
عاشقتم که اینقدر دسته دوست داشتی و با دقت بهشون نگاه میکردی







تاسوعا و عاشورای 92
